تبليغاتX
سرزمین دلتنگی

سرزمین دلتنگی

دریا

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 17:13  توسط پویا  | 

قسم

قسم به عشق ،قسم به هستی ، قسم به هر چه تبسم

هم از تو زجر کشيدم ،هم از تفکر مردم

ز داغ دل چه بگويم ؟ چه حرفها که ندارم

و بسته است ز کارت زبان من به تکلم

به دست خود نگاهی کن شبيه دست آدم نيست

که داده اند به دستت ،هزاران کار بی تجسم

تويي ز نسل آدم ولی تعجّبم اين است

کنار ساحل دريا گرفته ای تيّمم

ميان اين همه عاشق که با همند صميمی

                          چرا منو تو بمانيم اسير سوء تفاهم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 9:40  توسط پویا  | 

نشاني را گم كرده ام

گويا كسي مرا ميجويد

گويا كسي به نامم واژه اي سر داده است

ولي من نشاني را گم كرده ام

به كوچه پس كوچه هاي بن بست خورده ام

به بيراه رفته ام

گويا كسي در دل مرا ميجويد ولي دري باز نيست

گويا كسي مرا به مهمانيش خوانده

ولي من نشاني را گم كرده ام

ولي من در انتهاي بن بست دلي غوطه ور مانده ام

خدايا راه را به من نمايان كن

خدايا دستم را درياب كه دلم خون است

من نشاني را گم كرده ام

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 9:37  توسط پویا  | 

هياهو

قطره هاي اشك ابرا
رو تن موجاي دريا
چه هياهويي خدايا
همه جا پر شورو غوغا
دل تنها دل تنها
تكيه زد رو تخته سنگا
تنشو آروم سپردش
به تن خيس علفها
اين نم اشك چشش بود
يا كه اون خيسي بارون
چيكه چيكه قطره قطره
روي گونش چكيد آروم
صداي شكستن دل
پيچيده تو گوش ابرا
دل ابرا رو سوزونده
واسه ي اين دل تنها
قطره قطره چيكه چيكه
ميباره اشكاي ابرا
دل دريا رو سوزونده
گريه ي اين دل تنها
چقد اسون چقد آسون
ابرو دريا نم بارون
دستاشون تو دست هم شد
واسه ي اين دل پر خون



شاعر:صدف
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 1:58  توسط پویا  | 

                                    

                                زندگي به من آموخت که چگونه گريه کنم

امّا گريه به من نياموخت که چگونه زندگي کنم

تو نيز به من آموختي که چگونه دوستت بدارم

امّا به من نياموختي که چگونه فراموشت کنم

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1384ساعت 20:43  توسط پویا  | 

دلتنگ

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1384ساعت 20:40  توسط پویا  | 

آخرین نامه

دلم می خواد یه چیزی رو بدونی
دبگه نه عاشقی نه مهربونی
منم دیگه تصمیم و گرفتم
اصلا نمی خوام که پیشم بمونی
دیشب که داشتم فکرامو می کردم
دبدم با تو تلف شده جوونی
یه جا یه جمله قشنگی دیدم
عاشقو باید از خودت برونی
چه شعرایی من واسه تو نوشتم
تو همه چیز بودی جز آسمونی
یادت می یاد منتم و کشیدی؟
تا که فقط بهت بدم نشونی؟
یادت می یاد روی درخت نوشتی
تا عمر داری برای من می خونی؟
یادت می یاد حتی سلام من رو
گفتی به هیچ کسی نمی رسونی
حالا بیار عکسامو تا تموم شه
اگر که وقت داری اگه می تونی
نگو خجالت می کشی می دونم
تو خیلی وقته دیگه مال اونی
خوش باشی هر جا که می ری الهی
واست تلافی نکنه زمونی
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 14:59  توسط پویا  | 

منو ببخش

اگه دلم تنگ می شه خیلی برات، منو ببخش
اگه نگام گم می شه تو شهر چشات، منو ببخش
منو ببخش، اگه شبا ستاره هارو می شمارم
اگه همش ،پیش همه بهت می گم دوست دارم
منو ببخش، اگه برات سبد سبد گل می چینم
منو ببخش، اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم
منو ببخش، اگه تو رو می سپرمت دست خدا
اگه پیش غریبه ها به جای تو می گم شما
منو ببخش، اگه واسه چشمای تو خیلی کمم
تو یه فرشته ای و من خیلی باشم یه آدمم
منو ببخش، اگه می خوام بشی مال خودم
ببخش، اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 14:56  توسط پویا  | 

گلایه

دیگر مرا به معجزه دعوت نمی کنی
با من ز درد حادثه صحبت نمی کنی
دیریست پشت پنجره ماندم که رد شوی
اما تو مدتی ست اجابت نمی کنی
قولی که داده ای به من از یاد برده ای
گفتی زباغ پنجره هجرت نمی کنی
بیمار عشق توست پرستوی روح من
از این مریض خسته عیادت نمی کنی
باشد برو ولی همه جا غرق عطر توست
گر چه تو هیچ خرج صداقت نمی کنی
یکبار از مسیر نگاهم عبور کن
آنقدر دور گشته که فرصت نمی کنی
گل های باغ خاطره در حال مردند
به یاس های تشنه محبت نمی کنی
رفتی بدون آنکه خداحافظی کنی
دیگر به قاب پنجره دقت نمی کنی
امروز سیب سرخ رفاقت دلش گرفت
این سیب را برای چه قسمت نمی کنی؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 14:53  توسط پویا  | 

خیلی سخته

خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری
خیلی سخته که نباشه هیچ جاییی برای آشتی
بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی
خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا
می سوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا
خیلی سخته اون کسی که اومد و کردت دیوونه
هوساش وقتی تموم شد بگه پیشت نمی مونه
خیلی سخته اگه عمر جادوی شعرت تموم شه
نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه
خیلی سخته اون کسی که گفت واسه چشات می میره
بره و دیگه سراغی از تو و نگات نگیره
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 14:51  توسط پویا  | 

دیار عشق

به نام آنکه اشک را آفرید تا دیار عاشقان از آتش در امان باشد!
+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 14:45  توسط پویا  | 

به نام یگانه حامی پرستوهای بی آشیانه


برای همه آنهایی که بی تقصیرند:

تقدیم به چشمهایی که در راه ماندند و دل هایی که آنها را راندند،

تقدیم به اشکهایی که غرورشان شکست و عهد هایی که کسی

آنها را نبست.

زندگی شیبی ست، عشق شیبی ست و وای بر حال آن که در

عشق پای بند نظم و ترتیبی ست، و اما تو: قرار نبود آن وقت های

تو جایشان را با این وقت های من عوض کنند.قرار نبود عشق هم

مثل گیلاس، بوسه، عیدی و تعطیلات تابستان اولش قشنگ باشد.

قرار نبود سی سختش باشد بگوید دوستت دارم . قرار نبود کسی

به هوای نشکستن دل دیگری بماند . قرار بود هر کس به هوای

نشکستن دل خودش بماند. قرار نبود هر چه قرار نیست باشد.

قرار تنها بر بی قراری بود و بس. گمان نمی کنم گناه من سنگین

تر از نگاه تو باشد، اما یقین دارم که کودک دلت کمتر از پیش بهانه

لالایی های شعر گونه ام را می گیرد، مهم نیست فقط یک چیز

یاد همه بماند . اگر اتفاقی که نباید بیفتد افتاد ، تنها برایت می نویسم:

خودت خواستی تقصیر من نبود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 11:32  توسط پویا  | 

دیگه از دست توو ترانه هات خسته شدم

دیگه از شندن رنگ صدات خسته شدم

چه جوری بگم هنوز خیلی دوست دارم ولی

انگار از بیشتر از این بودن باهات خسته شدم

منی که عمرم و زندگیم، تو چشمای تو بود

باورت نمی شه از رنگ چشات خسته شدم

انقدر نگام نکردی که دیگه زد به سرم

از اون آنیش خوابیده تو نگات خسته شدم

تو به من می گی بی انصافم حق داری بگی

با کذوم بهونه بنویسم برات خسته شدم

انقدر آب و هوا واسم عوض کردی که من

آخر از دست همون آب و هوات خسته شدم

گفتم این کارو نکن، کردی رفتی و ببین

دیدی آخر از تموم اون کارات خسته شدم

حرفات انگار دیگه روی دل من نمی شینه

انقدر عوض شدی که من به جات خسته شدم

شب و روزات مث وز و شبای قدیم نبود

از دس تفاوت روزو شبات خسته شدم

دیگه فرقی نداره پیشت باشم یا نباشم

تو یه بی تفاوتی، من از فضات خسته شدم

دوس داری بری، برو، دلت می خواد باشی بمون

من که از تمام حرف و تصمیمات خسته شدم

انقدر صدام نکردی از خودم بدم میاد

از این اسم مریم و نگفتنات خسته شدم

یه روزی غریبه ای، یه روزی آشنا، من از

بازی زشت غریب آشنات خسته شدم

تو چی فکر کردی خیال کردی من عاشق می مونم

من از این فکرای غرق ادعات خسته شدم

واسه تو حتی دیگه شبا دعا نمی کنم

راستشو بخوای دیگه من از دعات خسته شدم

من شکایت تو رو به کی کنم؟ برم کجا؟

به جون خودت قسم نه، به خدات خسته شدم

چقدر ببخشمت من دیگه چیزی ندارم

به خدا از دس این همه خطات خسته شدم

روزی صدتا غم و غصه توی قلبم می ذاری

منم آدمم از این دردو بلات خسته شدم

انقدر واست می میرم واسه من تب می کنی؟

حق دارم از این دل بی اعتنات خسته شدم

تو خودت منو نخواستی، من گناهی ندارم

از دس اون چشای دور از وفات خسته شدم

شعرو اینجوری نوشتم کسی باخبر نشه

مثلا من از توو خاطه هات خسته شدم

کی می دونه تو پشیون شدی و نوشتی که

حتی از دیدن عکس و هدیه هات خسته شدم

ای خدا، اینو فقط من و توو اون می دونیم

نشونم بده یه جور راه نجات، خسته شدم
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 11:31  توسط پویا  | 

وقتی که عاشقم شدی پاییز بود و خنگ بود

تو آسمون آرزوت هزارتا بادبادک بود

تنگ بلوری دلت درست مث دل من

کلی لبش پریده بود همش پر ترک بود

وقتی که عاشق شدی چیزی ازم نخواستی

توقعت فقط یه کم نوازش و کمک بود

چه روزا که با همدیگه مسابقه می ذاشتیم

که رو گل کدوممون قایق شاپرک بود؟

تقویم که از روزا گذشت دلم یه جوری لرزید

راستش دلم خونه تردید و هراس و شک بود

دیگه نه از تو خبری بود، نه از آرزوهات

قحطی مژده و روزای خوش و قاصدک بود

یادم میاد روزی رو که هوا گرفته بودو

اشکای سرخ آسمون آروم و نم نمک بود

تو در جواب پرسشم فقط همینو گفتی

عاشقیون یه بازی شاید، یه الک دولک بود

نه باورم نمی شه که تو اینو گفته باشی

کسی که تا دیروز برام تو کل دنیا تک بود

قصه با تو بودن و می شه فقط یه جور گفت

کسی که ور زخمای قلب من مث نمک بود
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 11:30  توسط پویا  | 

اگه تو مال من بودی ماه از چشات طلوع می کرد

پرستو از رو دست تو، نغمه هاشو شروع می کرد

اگه تو مال من بودی، کلاغ به خونش می رسید

مجنون به داد اون دل زرد و دیوونش می رسید

اگه تو مال من بودی همه خبر دار می شدن

ترانه های عاشقی، رو سرم آوار می شدن

اگه تو مال من بودی قدم رو پاییز می زدیم

پاییز می فهمید که ماها زبونشو خوب بلدیم

اگه تو مال من بودی دور خوشی نرده نبود

دل من اون آواره ای که شبا می گرده نبود

اگه تو مال من بودی چشام به چشمات شک نداشت

تنگ بلور آرزوم مثل حالا ترک نداشت

اگه تو مال من بودی، جهنمم بهشت می شد

قصه عشق ما دوتا، عبرت سرنوشت می شد

اگه تو مال من بودی می بردمت یه جای دور

یه جا که تو دیده نشی نباشه حتی کمی نور

اگه تو مال من بودی می ذاشتمت روی چشام

بارون می خواستی می بارید، ابر سفید گریه هام

اگه تو مال من بودی برگا تو پاییز نمی ریخت

شمعی که پروانه داره، اشک غم انگیز نمی ریخت

اگه تو مال من بودی قفس دیگه اسیر نداشت

آدما دارا می شدن، دنیا دیگه فقیر نداشت

اگه تو مال من بودی خیال نمی کنم باشی

پس می رم و می کشمت پیش خودم تو نقاشی
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 11:29  توسط پویا  | 

شب شده ساکت دوباره خونه

می گرده دل دنبال یک بهونه

می گرده باز گنجه خاطراتو

پی یه حرف ناب عاشقونه

عکس تو رو باز می ذاره روبروش

که تا ته شب واسه تو بخونه

دلم تو التهابه که چه جوری

قدر چشای ناز تو بدونه

تو عصری که قحطی عطر یاسه

اما به جاش دوست دارم گرونه

کافیه یه جا ببینم

تا حس شعرم بزنه جوونه

من نمی تونم بگم اندازه شو

اینو فقط شاید خدا بدونه

محاله که عشق مارو ندونن

برو سوال کن از گلای پونه

اگه بخوان خیلی کم از تو بگن

می گن همون که خیلی مهربونه؟

بی خبی تو ولی از حال من

میندازم اینو گردن زمونه

چقد حسودیم می شه وقتی همه

بهم می گن دل تو پیش اونه؟

من خودمو باز می زنم به اون راه

می گم بیارید واسه من نشونه

اما تا کی فریب بدم دلم رو

اون داره کلی آدرس و نشونه

مهم ولی تویی که اسم نازت

با من یه جایی پشت آسمونه

اونا نمی دونن ستاره هامون

دوتاس ولی تویی یه کهکشونه

اینو بخون تا دوباره بدونی

دیوونتم، دیوونتم، دیوونه

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 11:27  توسط پویا  | 

نه زنگی، نه حرفی، نه یادگاری

تو نکنه رفتی به خواستگاری

خب ببینم کیه؟ موهاش بلنده؟

توی خیابون بی صدا می خنده؟

چشاش چه جوره؟ روشنه؟ کشیدس

یقین دارم که شبیه سپیدس

دساش چی؟ جنس دستاش از بلوره؟

تو صورتش یه چیزی مثل نوره؟

ابروش چی؟ حتما ابرواش کمونه

اخلاق و رفتارش چی؟ مهربونه؟

چی رنگیه؟ گندمی یا سفیده؟

چقد دوسش داری تبت شدیده؟

کجا دیدیش، توی محل کارت؟

اون چی، مث تو شده بی قرارت؟

راستی مژش چی؟ خیلی بر می گرده؟

همونه که تورو دیوونه کرده؟

راستی موهاش چه رنگیه؟ طلایی؟

یا رنگی مثل رنگ بی وفایی؟

قدش به قدت می خوره عزیزم؟

بردارم اسفند براتون بریزم؟

خب عزیزم منو خبر می کردی

با گریه هام گلویی تر می کردی

ترسیدی من آه بکشم یا نفرین؟

رد شده همون دقیقه ترغ آمین

من تو رو نفرینت کنم؟نمیشه

هنوز دوست دارم مثل همیشه

تازه اگه دعاها مستجاب بود

قصه ما حالا توی کتاب بود

خلاصه که یه جمله می نویسم

با بارون پلکای سرخ و خیسم

اگه دعاهای منو می خوندن

به جای اون منو پیشت می شوندن

تا وقتی که کلاغ نره به خونه

این آرزو توی دلم می مونه

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 11:26  توسط پویا  | 

عصر اونروز زیر بارونو بهم برگردون

بوسه رنگ تابستونو بهم برگردون

تو زمستون دس قلبت منو آتیش می زد

کرسی داغ زمستونو بهم برگردون

توی تالار مه اون شب پاییزی نرم

بازی لیلی و مجنونو بهم برگردون

توی فال افتاده بود عاشقی یادت میاد؟

فال راست توی فنجونو بهم برگردون

موهامو ریخته بودم دور نگاهت یادته؟

عکسا و موی پریشونو بهم برگردون

تو حیاظ زیر درخت، کنار حوض ماهیا

خاطرات لب ایوونو بهم برگردون

من می خوام با تو باشم فرقی نداره چه جوری

تو بمون با این کارت، جونو بهم برگردون

با نگات باز بیا آتیش بسوزون توی دلم

برق اون چشمای شیطونو بهم برگردون

حرفای مثل عسل، شعرای مثل مروارید

دعاهای زیر ناودونو بهم برگردون

می دونی ما تو خیال به خیلی جاها رسیدیم

لااقل آیینه و شمعدونو بهم برگردون

یادته اسم تو رو با خون نوشتم رو دیوار

نامه هامو نمی خوام خونو بهم برگردون

دوتا گلدون یادته دادیم بهم تا ته عمر

یه کم عادل باش و گلدونارو بهم برگردون

دلمو بردی کجا راس بگو من چش می ذارم

برو خونه، برو بیرونو بهم برگردون

حرف قولات چی می شه؟ یعنی فراموشش کنم؟

پس تو هم قولای پنهونو بهم برگردون

دل من واسه خودش دارو درخت و گلی داشت

من می خوام برم به یه جزیره، به یه جای دور

اجازم دست توا... اونو بهم برگردون
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 11:24  توسط پویا  | 

نرو زیبا رفتنت واسه دلم ضرر داره

اونورا آدم بد فراوونه، خطر داره

سایه روشن چشات داد می زنه می خوای بری

شب ناز مژه هات علامت سفر داره

نرو زیبا همیشه وحشت من از این بوده

که یکی یه جایی به چشمای تو نظر داره

تو مراقب تمام لحظه هامی، می دونی

نباشی هر کی تو دستاش، دو سه تا تبر داره

منم این دیارو، آدما رو دوس ندارم

ولی هر چی که باشه، دنا داره، خزر داره

نرو زیبا، لااقل به خاطر دخترکی

که یه دل از همه عاشقا دیوونه تر داره

تو بمون حتی اگه مال کس دیگه بشی

بودنت رو خط به خط زندگیم اثر داره

نرو زیبا بسمه هر چی که پیشم نبودی

به خدا دخترک یه قلب دربه در داره

می ری اونجا چه کنی دل منو بسوزونی؟

بگی مشکل توا، عاشقی دردسر داره

نرو زیبا به خدا از این دیوونه تر می شم

واسه اون چشمای تو تفاوتی اگه داره

نرو زیبا هستی مریم عاشقت اینه

یه دل و، یه زیباو، یه دنیا چشم تر داره

تو نباشی می میرم، اما چی گفتم مردنم

واسه تو و خیالات فرقی ام مگه داره؟

زندگی سازیه که ما همه کوکش می کنیم

زیر داره، بالا داره، پایین داره، زبر داره

گاهی تلخه، مث جام شوکرانه رفتنت

گاهی ام مثل خیال موندنت شکر داره

بال پرواز ندارم اما بری باهات میام

دل واسه بودن با تو، هزار تا بال پرواز داره

اینم گفتم که نری، باز ولی با خودت بگی

جایی نیس این دختره دس از سر ما برداره
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 11:23  توسط پویا  | 

به نام یگانه حامی پرستوهای

بی آشیانه


برای همه آنهایی که بی تقصیرند:

تقدیم به چشمهایی که در راه ماندند و دل هایی که آنها را راندند،

تقدیم به اشکهایی که غرورشان شکست و عهد هایی که کسی

آنها را نبست.

زندگی شیبی ست، عشق شیبی ست و وای بر حال آن که در

عشق پای بند نظم و ترتیبی ست، و اما تو: قرار نبود آن وقت های

تو جایشان را با این وقت های من عوض کنند.قرار نبود عشق هم

مثل گیلاس، بوسه، عیدی و تعطیلات تابستان اولش قشنگ باشد.

قرار نبود سی سختش باشد بگوید دوستت دارم . قرار نبود کسی

به هوای نشکستن دل دیگری بماند . قرار بود هر کس به هوای

نشکستن دل خودش بماند. قرار نبود هر چه قرار نیست باشد.

قرار تنها بر بی قراری بود و بس. گمان نمی کنم گناه من سنگین

تر از نگاه تو باشد، اما یقین دارم که کودک دلت کمتر از پیش بهانه

لالایی های شعر گونه ام را می گیرد، مهم نیست فقط یک چیز

یاد همه بماند . اگر اتفاقی که نباید بیفتد افتاد ، تنها برایت می نویسم:

خودت خواستی تقصیر من نبود.

زیر سایه امن ترین سایه بان هستی دلواپس دلواپسی های یکدیگر باشیم
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 11:21  توسط پویا  | 

به نام یگانه حامی پرستوهای

بی آشیانه


برای همه آنهایی که بی تقصیرند:

تقدیم به چشمهایی که در راه ماندند و دل هایی که آنها را راندند،

تقدیم به اشکهایی که غرورشان شکست و عهد هایی که کسی

آنها را نبست.

زندگی شیبی ست، عشق شیبی ست و وای بر حال آن که در

عشق پای بند نظم و ترتیبی ست، و اما تو: قرار نبود آن وقت های

تو جایشان را با این وقت های من عوض کنند.قرار نبود عشق هم

مثل گیلاس، بوسه، عیدی و تعطیلات تابستان اولش قشنگ باشد.

قرار نبود سی سختش باشد بگوید دوستت دارم . قرار نبود کسی

به هوای نشکستن دل دیگری بماند . قرار بود هر کس به هوای

نشکستن دل خودش بماند. قرار نبود هر چه قرار نیست باشد.

قرار تنها بر بی قراری بود و بس. گمان نمی کنم گناه من سنگین

تر از نگاه تو باشد، اما یقین دارم که کودک دلت کمتر از پیش بهانه

لالایی های شعر گونه ام را می گیرد، مهم نیست فقط یک چیز

یاد همه بماند . اگر اتفاقی که نباید بیفتد افتاد ، تنها برایت می نویسم:

خودت خواستی تقصیر من نبود.

زیر سایه امن ترین سایه بان هستی دلواپس دلواپسی های یکدیگر باشیم
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 11:20  توسط پویا  | 

یک دنیا به تو امید بستم

که وقتی دیدمت یک بار بگویی سلام

یک بار حرف دل با کسی نگفتم

که وقتی بیایی حرف دل با تو بگویم

یک عمر سفر نکردم

که وقتی بیایی همسفر تو باشم

یک عمر پیمان دل شکستم

که وقتی بیایی هم پیمان تو باشم

یک عمر به شمع غصه سوختم

که وقتی امدی بدانی ازسوختن به شمع رخت نمیهراسم

یک عمر در کوره جان گداختم

که وقتی بیایی از عشق تو زندگی بسازم

یک عمر دعا کردم

که وقتی بیایی تا همیشه باشی کنارم
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 11:15  توسط پویا  | 

رفتی قبول امابزار به يادت بی يارم

تو شب تلخ رفتنت ، دلم هزارتا غصه داشت

گونه هام خيس می شدن ، دلم هيچ همدردی نداشت

گفته بودم نفسی برام ، میرم تا آخرش

نفسی که حرمتم رو بگیره ، می برمش
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 11:12  توسط پویا  | 

عزیزان سالام
من اسمم پویاست
جدیدان این وبلاگ راه اندازی کردم
برای زدن حرف دل خدم و هرکی خواست
ازتون خواهش میکنم اگه مشکلی هست بگید و نظر بدین
بازم از همتون ممنون
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 22:40  توسط پویا  | 

با تو

باتو بودن از تو گفتن زيباست مثل آواز قناري تو بهار با تو بودن از تو گفتن زيباست مثل آواز قشنگ جويبار با تو بودن از تو گفتن زيباست مثل نيلوفر آبي در آب مثل اشكهاي لطيف شبنم روي گونه هاي زنبقهاي خواب با تو بودن از تو گفتن زيباست مثل بارش بارون تو كوير مثل رويش دوباره چمن روي تن يخ زده زمين پير تويي مهتاب سحر ، تويي بارون كوير از تن خستهء من گرد غربت را بگير مثل خورشيد بزن و آبم كن مثل لالايي شب خوابم كن به تن خسته بزن رنگ دگر دل ما را تو ببر تا به سحر
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 22:35  توسط پویا  | 

hamishe ghamgin tarin va ranj avartarin lahazate zendegiye adam tavasote hamoon kasi sakhte mishe ke shirin tarin va be yad moondani tarin lahazato baraye adam sakhte.
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 20:42  توسط پویا  | 

چرا؟

dirooz ke faryad zadi gofti dooset daram goftam nemishnavam bolandtarrrrrrrrr!!!!!!!!!!!!!!!emrooz ke be aroomi gofti dige dooset nadaram goftam his chera dad mizani?
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 20:40  توسط پویا  | 

اولین شعر من

 

مي نوسيم تا بداني دل شكستن هنر نيست

 نه ديگر نگاهم را برايش هديه مي كنم

و نه ديگر دم از فاصله ها مي زنم

و نه با شعرهايم دلتنگي ها را فرياد مي زنم

فقط شعر مي نويسم تا

با بيت هايم نام او

را قافيه كنم

شايد نامهرباني هايش را باورکند......

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مهر 1384ساعت 20:29  توسط پویا  |